شنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

پاسخ کاوه لاجوردی به نوشته من

کاوه لاجوردی چند روز پیش یادداشتی نوشته بود که من چیزی در جوابش نوشته بودم. حالا کاوه باز چیزی درباره نوشته من نوشته است. کاوه این نوشته را اول برای خود من فرستاد. اما هم چون در یک فایل پی‌دی‌اف بود و هم چون من کمی سرم شلوغ بود، فرصت نکردم این‌جا بگذارمش و کاوه آن را روی وبلاگ خودش هم گذاشت. بخوانید (به رسم‌الخط کاوه دست نزده‌ام):

شکلِ مفصل‌ترِ نامه‌ای به آشنایی [پی‌نوشتِ مطلبِ قبل]


این‌طور به نظرم می‌آید که بیشترِ نکته‌های که گفته‌ای (در موردِ اتاقِ تجمیع، قطعِ پیامک و تلفن‌ها، حمله به ستاد، ...)، به فرضِ صحت، دلیلی به دست می‌دهد که باور کنیم واقعاً تقلب شده است. بعضی از این دلیل‌ها وقتی آقای موسوی در آخرین ساعت‌های روزِ انتخابات ادعای پیروزی کرد طبیعتاً در دسترس نبود: مثلاً اینکه نسبتِ رأیِ نامزدها در طولِ چند ساعتِ اعلامِ تدریجیِ رأی‌ها ثابت ماند چیزی نبود که بتواند جزوِ شواهدِ معرفتی آقای موسوی باشد. با این حال، بیا فرض کنیم که آقای موسوی روزِ بیست‌ودومِ خرداد شواهدِ کافی در دست داشته که تقلب شده است. باز هنوز فاصله هست بین اینکه (الف) تقلب شده است، و (ب) آقای موسوی برنده شده است.

یعنی حتی با مسلـّم بودنِ وقوعِ تقلب (و من در این مورد ملاحظاتِ جدی دارم)، نتیجه نمی‌شود که آقای موسوی برنده است (ب): شاید تقلب شده باشد، اما به این صورت که نتیجه‌ی واقعی کشیده شده بودنِ انتخابات به دورِ دوم بوده است. این خیال‌پردازیِ صرفِ منطقی نیست: از چیزهایی خودت هم گفتی یکی این است این احتمال جداً مطرح بود که انتخابات به دورِ دوم بکشد (و این هم پیروزیِ بزرگی برای آقای موسوی می‌بود). تکرار کنم: از فرضِ تقلب برنمی‌آید که آقای موسوی برنده بوده است. در این شرایط، اعلامِ‌ اینکه "برنده‌ی قطعیِ انتخابات این‌جانب هستم" به نظرم دست‌کم در مقابلِ حقیقت کاری غیرمسؤولانه است. (و سعی کردم استدلال کنم که برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوبِ سبزها هم شاید کارِ بجایی نبوده است.) حالا ممکن است کسی در موردِ مسؤولیتِ ما در قبالِ حقیقت، و در موردِ رابطه‌ی سیاست با راست‌گویی، نظرِ دیگری داشته باشد، و مثلاً گاهی اظهارِ قاطعانه‌ی حرفِ مشکوک—یا حتی دروغ—را مجاز بداند. من حتی در سیاست هم با این کارها مخالف‌ام.

برایم عجیب است که صرفِ‌ تماسِ کسی با من و تبریک گفتن‌اش متقاعدم کند که برنده شده‌ام. این را هم در نظر بگیر که آقایان ناطق‌نوری و علی لاریجانی اگرچه رسماً حامیِ آقای موسوی نبودند، هیچ کدام رقیبِ او نبودند—حتی شاید روشن باشد که به شکستِ آقای احمدی‌نژاد هم بی‌تمایل نبودند. مضافاً اینکه خودت به‌صراحت اضافه کرده‌ای که دست‌کم آقای ناطق‌نوری بر رأی‌شماری و تجمیع نظارتی نداشته است؛ پس اینکه آقای ناطق‌نوری تلفنی تبریک گفته باشد (اگر که واقعاً گفته باشد) دلیل بر چیزی نیست.

به نظرِ‌ من، در شرایطی که توضیحاتِ تو درست باشد، کاری که آقای موسوی مجاز بوده بکند این بوده که اعلام کند که مطمئن است که تقلب شده؛ نه اینکه قطعاً برنده‌ی انتخابات است. به نظرِ من بینِ این دو فرقِ بزرگی هست.

در موردِ اینکه شورای نگهبان صلاحیت داشته یا نه، به نظرِ من چیزی که روشن است این است که طرفداریِ بعضی اعضای شورا از آقای احمدی‌نژاد چیزی نبود که فقط نزدیکِ انتخابات معلوم شده باشد—مثلاً آقای الهام را همه می‌شناختند. به نظرِ‌ من این کارِ جالبی نیست که من با دانستنِ‌ این چیزها در مسابقه شرکت کنم، و بعد که نتیجه مطلوبِ من نبود بگویم که نه‌خیر، این شورا برای بررسیِ دعوا صلاحیت ندارد—شورایی که اعضایش را می‌شناختم، و پذیرفته بودم که کارِ تأییدِ صلاحیت و نظارت بر انتخابات و داوری به دستِ ایشان است، و غیره.

اینکه خبرگزاری‌های نزدیک به دولت هم خیلی زود نتیجه‌ای را اعلام کردند ربطی به بحثِ‌ من ندارد: آنها هم کارِ بدی کردند؛ اما موضوعِ نقدِ من کارِ آنها نبوده است. غیر از این، به نظرِ من مسؤولیتِ کسی که قصد دارد رئیس‌جمهور بشود و خواه‌ناخواه رهبرِ یک جریانِ فکری است بیشتر از مسؤولیتِ فلان خبرگزاری است.

بحث البته می‌تواند ادامه پیدا کند. اتفاقاتِ‌ مهمِ تاریخی را تا سال‌ها بعد از وقوع می‌شود تحلیل کرد—و اتفاقاً گاهی بهتر است کمی از حادثه گذشته باشد: مدارکِ جدید پیدا می‌شود، شورها کمی می‌خوابد، و محتمل‌تر می‌شود که بشود حرف‌ها را به‌دقت شنید و بی عصبانیت تحلیل کرد.

ببخشای که موعظه هم کردم.