پنجشنبه ۶ اکتبر ۲۰۱۱

برای محمد حیدری

محمد حیدری را دیروز بازداشت کردند. با محمد چند ماهی در شرق همکار بودم. در همان چند ماه با هم دوست شدیم و وقتی هم که از شرق رفت با این‌که کم همدیگر را می‌دیدیم (و در این چهار سال و اندی اخیر که اصلاً همدیگر را ندیدیم)، همیشه حس می‌کردم رابطه دوستانه نسبتاً عمیقی بینمان وجود دارد. آن چند خطی که زمان بازداشت خانواده‌ام برایم نوشت نشانه‌ای بود که این رابطه توهم من نبوده.
هنوز اعلام نکرده‌اند محمد حیدری را چرا بازداشت کرده‌اند. در هر صورت من از بازداشتش اصلا تعجب نکردم. خود محمد وقتی علی معظمی -همکار دیگرمان در شرق- را گرفتند در وبلاگش نوشت: «ما نیز همانند او فکر می‌کنیم و تنها از استبداد بیزاریم.»
سال ۸۲ وقتی شرق در زمان تحصن مجلس ششم عکس محسن میردامادی را سر سفره افطار در صفحه اول چاپ کرد و زیرش با شیطنت تیتر زد «افطار روزه سیاسی»، آن‌چنان فریادی بر سر سردبیر روزنامه زد که «خجالت بکش» که اشک او در آمد. چند هفته بعدش هم که شرق را توقیف کردند و بعد از دو هفته با عذرخواهی مدیرمسئول از مرتضوی روزنامه از توقیف در آمد، خیلی‌هایمان تهدید به استعفا کردیم و جلسه گذاشتیم، اما نهایتاً فقط محمد و یکی دیگر از بچه‌ها از روزنامه رفتند. آن موقع هنوز خرداد ۸۸ نشده بود. از نظر خیلی‌ها این کارها تند و افراطی بود.
راستش حتی خیلی نگران خود محمد نیستم. فکر می‌کنم از نظر ذهنی و ایمانی این‌قدر قوی هست که از پس انفرادی و بازجویی بربیاید. اما به «احسان» فکر می‌کنم که جزو اولین بچه‌های شرق بود و الان باید کلاس دوم دبستان باشد. کاش محمد زودتر بیرون بیاید و احسان بیشتر از چند شب دوری پدر را نبیند.