امروز برای دوستی نوشتم که یکی از بزرگترین حسرتهای زندگیم نرفتن به کنسرت فرهاد است. فکر نمیکنم بین آدمهایی که از نزدیک نمیشناسمشان کسی را بیشتر از فرهاد دوست داشته باشم*. نمیدانم این حس از کجا میآید؟ از حسی که به شعرها میدهد و حتی مشهورترین ترانههای خارجی را هم که چندین خواننده معروف خواندهاند، با رنگ خودش و همیشه خیلی خوب اجرا میکند؟ از جمعه و شبانه و وحدت، و حتی آوار و بعدتر خواب در بیداری و برف که روایت دورهشان هستند؟ از رنگ صدایش در میانسالی، یا دسته سیبیلش یا نگاه جدی-مهربان-بیتفاوتش؟ در هر صورت سالهاست که عاشق فرهادم. تازه که به دانشگاه رفته بودم یکی از برنامههایم (و نه آرزوهایم) این بود که چند سال بعد هر جور شده گیرش بیاورم و راضیش کنم که ازش مستندی بسازم. ارتباطهایی هم پیدا کرده بودم و اصلا هم ناامید نبودم. مردنش در ۵۹ سالگی ضربه سختی بود و دردناکترین نکته مرگش هم این بود که فرهاد که همه سالهای بعد از انقلاب که سالهای زیادیش را ممنوعالکار بود در ایران ماند و آنطور که خودش در یکی از مصاحبههایش میگوید دوست نداشت جایی جز ایران زندگی کند، برای درمان بیماری هپاتیت (و آنطور که شنیدهام به اصرار اطرافیانش) به فرانسه رفت و همانجا مرد و بعد در قبرستان Thiais (تیه) در حومه پاریس دفن شد.
امروز که دوباره از حسرتم برای آن دوست نوشتم فکر کردم که کاش دوستان و خانوادهاش تا میتوانستند در سالهای آخر عمرش از او فیلم میگرفتند. کاش صدا و تصویرش بیشتر بود. رسیدم پای اینترنت و دیدم یکی از بچهها روی دیوارش در فیسبوک فیلم مستندی درباره فرهاد گذاشته که ظاهراً چند سال پیش ساخته شده، ولی من ندیده بودمش. فیلم ساختار خوبی ندارد و جذابیتش برای من چند تکه فیلم و تعداد زیادی عکس از فرهاد بود که من ندیده بودم (که انصافاً خیلی چسبید). فیلم نیم ساعت است و در سه قسمت روی یوتیوب هست (قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم). این مصاحبه ۱۰ دقیقهای هم که همان زمان سفر به آلمان (۱۹۹۵-۱۳۷۴) انجام شده، دیدنی است (البته اگر مصاحبهکننده را نبینید).
و برای چندمین بار پیشنهاد میکنم اگر فرهاد دوست دارید، حتما مجموعه آثارش (پنج سیدی و یک دفترچه با قاب نارنجی و طراحی عالی) را بخرید. تقریبا هر چه فرهاد خوانده (از آهنگهای انگلیسی که در دوره کافه کوچینی میخوانده تا اجراهای قدیم و جدید از آهنگهای فارسی معروفش و چند آهنگ که در خانه خوانده و ضبط کرده و حتی چند مصاحبه کوتاه با رادیوها) در این مجموعه هست.
قبلاً خیلی از آهنگهای فرهاد را اینجا گذاشتهام. (مثلاً مرد تنها، نجوا (گفتنیها کم نیست)، شبانه ۲ (یه شب مهتاب)، کوچ بنفشهها، آینه، گنجشکک اشیمشی). این بار اجرایش از Windmills of Your Mind را میگذارم که با اینکه خیلی اجراهای خوب و متفاوت دارد، اما اجرای فرهاد کاملاً امضای خودش را دارد و به قول این گزارشگران ورزشی آهنگ را مال خودش کرده و دوباره خوانده (به قول یکی از بچهها فرهاد تنها خواننده ایرانی است که آدم خجالت نمیکشد اجراهایش از آهنگهای خارجی را برای دوستان خارجیاش بگذارد).
خواب در بیداری هم یکی از آثار دوره بعد از انقلابش است. زمانی که دیگر به قول خودش «سیاهجامه بود با موی سپید». اصل شعر اگر اشتباه نکنم مال خوان رامون خیمنز (شاعر اسپانیایی و برنده نوبل ادبیات ۱۹۵۶) است که خود فرهاد ترجمهاش کرده و با توجه به اینکه فرهاد معمولا در شعر شاعران ایرانی (شفیعی کدکنی و نیما و ابوسعید و اخوان) هم دست میبرد و تغییرات کوچک اما مهم و هوشمندانهای میداد، میشود حدس زد که در ترجمه این شعر هم به اصل وفادار نبوده باشد. آهنگش را هم خودش ساخته.
تا صبح میتوانم درباره فرهاد بنویسم و شما هم توی دلتان فحش
* آقای طالقانی را هم همینقدر دوست دارم.
|